|
آرشيو ماهانه مطالب قبلي صهیون پژوهان
پیوندها مرکز عرضه محصولات فرهنگی ضد صهیونیستی
تعداد بينندگان
|
سال نو 5767 یهودی روش هشانا ( Rosh Hashanah )، سال نو 5767 یهودی روش هشانا دو روز اول ماه تشری، اولین ماه سال یهودی است. « رُوش» به معناي سرآغاز و «شانا» به معناي سال است. از آنجا که تقویم عبری با غروب آغاز می شود، روش هشانا غروب و بیست و نهمین روز ایلول محسوب می شود. روز دوم که بعدها به آن اضافه شده است به عنوان روز آریچتا نام گذاری شده است که در زبان آرامی به معنای یک روز تمام است.
سيب - عسل - كدو - لوبيا - گوشت كله بره و ماهي - چغندر - جگر سفيد - انار شيرين .
2
نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 13:33 توسط الحديد
عید پسح و يهوه در تورات چنين فرمود : اين سه جشن به ترتيب جشن پِسَح، جشن شاووعُوت و جشن سوكوُت نام دارند .
2-پاك سازي حامص . همانطور كه گفته شد روز چهاردهم بايد اعضاي خانواده گوشه گوشه خانه را جستجو كرده و اگر حتي ذره اي حامص يافتند از خانه خارج سازند و تي ظروف آغشته به حامص را كاملا پاك و تميز كنند . 3- در شبهاي اول و دوم پسح، مراسم خاصي در خانه و با حضور اعضاي خانواده برگزار مي شود كه شامل:
4- از روز دوم پسح خواندن دعاي مخصوصي كه "براخاي عومر " ناميده مي شود بر مردان يهود واجب است زمان گفتن براخاي عومر از تاريكي هوا تا سپيده دم است. اين شمارش را بايد هر شب آقايان به طور پياپي و بي وقفه انجام دهند تا 7 هفته . يعني 49 روز بعد كه ميشود عيد شاعووت (سالروز نزول تورات بر موسي) 5- ايام پسح، هشت روز ادامه دارد كه دو روز اول و آخر آن «يُومطُوو» و تعطيل كامل مذهبي هستند. در اين ايام، تفيلاها (نماز . دعا) شكل ويژه اي پيدا مي كنند و بخشهايي ازتورات نيز هر روز قرائت مي شود كه تعنيت (روزه) و سوگواري هم در آن ممنوع است . چون اين ايام ايام شادي است .و حتي آنقدر شادند كه معتقدند در دعاهايشان كه در طول سال هم انجام ميدادند بايد قسمت هاي اعتراف به گناه را در اين ايام حذف نمود . در پايان اين عيد پس از خواندن تقيلا و دعاهاي مخصوص يك جمله دعايي گفته ميشود كه همگي آمين مي گويند و آن عبارتند از : « سال ديگر اورشليم » ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توضیح مهم اینکه آنچه در این زمینه آموختم بر اثر تلمذ در محضر استادم جناب خونابه بوده است .
2
نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385ساعت 16:57 توسط الحديد
صاحبان اصلي فلسطين كيانند (قسمت دوم) سلام مدتي در مثنوي تاخير شد ! بدون هيچ بحث و نوشته ي حاشيه اي ميرم سراغ ادامه ي سلسه مباحث وبلاگ با عنوان صاحبان اصلي فلسطين كيانند كه يك قسمتش رو براتون نوشتم و اما قسمت بعد : در قبل ادعاي صهيونيست ها مبني بر مشروع بودن ادعاشون بر تصاحب فلسطين رو نوشتم و همينطور اينكه اولين ساكنان كنعان چه كساني بودند كه از آنها به نام يبوسيان نام بردم . (به سه پست قبل مراجعه كنيد ) ولي يبوسيان ، تنها ساكنان فلسطين نبودند . بلكه فقط منطقه اي كه در حال حاضر اورشليم ناميده ميشود و يا همان بيت المقدس خودمان ، در اختيار يبوسيان بوده . يبوسيان يكي از قوم ها بوده اند . اقوام ديگري چون آموريان ، آراميان ، كنعانيان ، حِتيان ، عموئيان ، موآبيان ، ادوميان و...... نيز در منطقه اي كه امروزه فلسطين ناميده ميشود و اسرائيل داعيه ي تصاحب تمامي آن رادارد ، زندگي مي كردند . بدين ترتيب چگونه ميتوان عبراني ها را اولين ساكنين فلسطين دانست ؟ از لحاظ تاريخي اين ادعا كاملا بي پايه و اساس است . علاوه بر اين باستان شناسان آثاري از وجود انسان در آن منطقه در 10000 سال پيش به دست آورده اند .( حدودا 6000 سال قبل از عبور حضرت ابراهيم !) پس فلسطين سرزميني بدون ملت نبوده كه يك ملت بدون سرزمين به نام بني اسرائيل بخواهد آن را تملك كند ! از لحاظ مدارك و اسناد تاريخي نه تنها صهيونيسم پيروز اين محكمه است بلكه محكوم نيز مي شود . و اما از جوانب ديگر نيز اين مسئله را مورد بحث قرار دهيم . گفتيم كه يهوديان اينگونه طبق كتاب مقدس خود استدلال ميكنند كه خداوند ارض كنعان را به ابراهيم بخشيد و به او گفت كه اين زمين را به تو و ذريه ي تو بخشيدم . (سفر آفرينش باب 12 آيه ي 4 ) . ما اگر اين جمله از كتاب مقدس را با ديد صحت بنگريم و آن را تاييد كنيم . باز هم دليل بر اين نميشود كه آن زمين از براي بني اسرائيل باشد . همانطور كه ميدانيد و بنده نيز در قبل گفته بودم . حضرت ابراهيم دو فرزند داشت به نامهاي اسماعيل و اسحاق . يعقوب كه ملقب به اسرائيل است و فرزندانش كه بني اسرائيل ناميده ميشوند همگي از نسل اسحاق هستند . ولي اسماعيل نيز فرزند ابراهيم است . همين كتاب مقدس نيز به اينكه خداوند به اسماعيل و ذريه ي او بركت داده است نيز اعتراف كرده است (سفر آفرينش باب 17 آيه 16) . يهوديان مدعي هستند كه همگي از نسل اسحاق هستند . اعراب هم مدعي هستند كه از نسل اسماعيلند . حضرت اسماعيل نيز 12 فرزند داشت كه بزرگترين آنها "نبط" نام داشته و نسل حضرت محمد (پيامبر عظيم الشان اسلام) نيز از "نبط" است . با اين تفسير اگر خداوند بر ابراهيم وحي كرده كه اين زمين بر ذريه ي تو بخشيده شده . پس اين سرزمين تنها از آن يهوديان نيست . بلكه همانقدر كه بني اسرائيل مي تواند ادعاي آن را بكند ، اعراب نيز همان مقدار داعيه ي تملك آن را ميتوانند داشته باشند . در قسمت هاي بعد ان شاءلله به تفصيل در اين رابطه صحبت خواهم كرد و يك مژده به خوانندگان عزيز بدهم كه پس از اتمام اين سلسله مطالب "صاحبان اصلي فلسطين كيانند" آن را به صورت PDF در قالب يك مقاله ي مدون در اختيار عزيزان قرار ميدهم . با نظرات خود من را در اين امر ياري كنيد . اگر سوالي داشتيد بپرسيد . ان شاءلله سوال و جواب ها نيز در بخش انتهاي اين مقاله آورده ميشود .
2
نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384ساعت 17:51 توسط الحديد
صاحبان اصلی فلسطین کیانند؟ سلام . براي اين دفعه تصميم گرفتم بنا به امر و نظرات دوستان بيشتر به تاريخچه ي فلسطين بپردازم . و اينكه ورود يهوديان به فلسطين چگونه بوده و... . چون اين بحث خيلي مهمه . و خيلي چيز ها هست كه ماها هنوز ازش مطلع نيستيم . خيلي از مردم هستند (وچه بسا ما ها) كه وقتي ميبينيم كه هي ميگن اسرائيليان جنايت كار فلسطيني ها رو كشتند زدند بردند و... ميگيم كه اي بابا . چي كار به كارشون داريم ؟ اينجا سرزمين اجداديشون بوده يه چند سالي آواره بودند بدبخت ها حالا اومدند توي سرزمين خودشون ! بذاريد باشن ديگه ! و...... در ضمن ادعاي صهيونيست ها اينه كه چون اينجا سرزمين تاريخي ماست بايد اينجا دولت يهودي درست كنيم ! پس براي همين هم ميپردازيم به اين مبحث . از دوستان هم تقاضا دارم كه اگه اشكالي ديدند حتما متذكر باشند ، اگه سوالي دارند بپرسند و اگه پيشنهادي دارند دريغ نكنند . قسمتي از بيانيه ي رسمي اعلام موجوديت دولت اسرائيل در 14 ماه مي 1948: « با توجه به حقوق طبيعي و تاريخي قوم يهود است كه اين دولت در فلسطين تاسيس شده » خب ميبينيم كه چگونه صهيوونيست ها با استفاده از مفاهيمي چون حق طبيعي ! تاريخي و وعده ي الهي مدعي تصاحب هستند . حالا بهتره قبل از اينكه ما بخواهيم بگيم كه كجاي كارشون ايراد داره و اين ادعا رو رد بكنيم بهتره خودمون از اين ادعا اطلاع دقيق داشته باشيم . و يه بار مرور كنيم اونها معتقدند كه : """وقتي حضرت ابراهيم از بابل بنا به امر و وحي الهي به سمت كنعان و مصر رفت و وقتي به كنعان رسيد خداوند به وي گفت كه اين ارض براي خاندان توست و من آن را به ذريه ي تو بخشيدم ، پس از آن اسحاق و يعقوب در كنعان (فلسطين ) زيستند . بعد از مهاجرتشان به مصر و گذراندن آن دوره به همراه حضرت موسي از مصر به سمت فلسطين مهاجرت كردند و از آن زمان پيامبران و پادشاهانشان در آنجا حكمراني كردند .داوود اورشليم را پايتخت خود قرار داد و سليمان معبدي بنا كردو..... و بني اسرائيل در آنجا ساكن بود تا بخت النصر پادشاه بابل آنها را تبعيد كرد و آواره كرد و اورشليم را ويران نمود . در سال 70 پس از ميلاد نيز تيتوس براي بار دو يهوديان را آواره كرد و شهرشان را تخريب كرد و از آن زمان يهوديان در سرتاسر جهان آواره و پراكنده شدند و در حال حاضر نيز بايد از تمامي نقاط زمين يهوديان جمع شوند و در ارض موعود كه خدا بهشان وعده داده است ساكن شوند و دولتي يهودي ايجاد كنند و ين است مشروعيت ايجاد اسرائيل !"""" خب ديديم ادعاي آنها را و اما پاسخ . براي اينكه بحث طولانيه و اون رو نميشه تو يه مطلب خلاصه كرد بالاجبار تو چند قسمت مي نويسم . و اما پاسخ : پاسخم را با چند سوال شروع ميكنم ! آيا سرزمين فلسطين خالي از سكنه بوده و اين منطقه منتظر بوده تا بني اسرائيل از راه برسد و مدعي تصاجب آنجا شوند ؟ آيا تمدن هاي بزرگي كه در اطراف اين منطقه وجود داشته است (ايران در شرق . مصر در غرب و يونان در شمال ) چنين اجازه اي ميداده كه سرزميني با اين امكانات و حاصلخيزي بي سكنه باقي بماند كه فقط بني اسرائيل از راه برسند و داعيه ي تملك آن را بكنند ؟ يعني در آن دوراني كه هر تمدن و كشوري با لشكر كشي سعي در وسعت قلمرو خود را داشته ، فلسطين بدون سكنه بوده و در اين حالت بدون دسترسي بوده ؟ و فقط بني اسرائيل توانستند به آنجا بيايند ؟ مطمئنا اينگونه نبوده است . زيرا ساكنان اصلي و قديمي ترين اهالي فلسطين ، يبوسي ها بوده اند كه در اورشليم ميزيستند . حتي نام اورشليم نيز در قديم يبوس نام داشته است . و خود كتاب مقدس نيز اعتراف كرده است . (سفر يوشع باب 18 . آيات 16 و 28) و اما يبوسي ها چه كساني بودند ؟ يبوسي ها قبيله اي از كنعانيان بودند كه در يبوس ميزيستند . در قبل هم گفته بوديم و دليل آورديم كه مسجدالاقصي از ابتداي خلقت زمين بنا شد در حدود 5000 سال قبل . يبوسيان شهر خودشون رو به موازات مسجد و. دور بخش جنوبي كوهي بنا كردند . ديوارهاي عظيمي هم دورتادور شهرشان كشيدند و آب را از چشمه ها به سمت شهر روانه كردند . اين تاريخي كه ذكر كردم يعني 5000 سال قبل . يعني 1000 سال قبل از اينكه حضرت ابراهيم از بابل به مصر بره و از كنعان عبور بكنه . اگر هم به سفر آفرينش رجوع بكنيد در باب 12 . از آيه ي 4 به بعد . كه به طور خلاصه براتون ميگم گفته شده كه خداوند حضرت ابراهيم را امر كرد كه به همراه همسر خود سارا و لوط(برادر زاده ي ابراهيم . پسر هاران) به سمتي كه تو را هدايت خواهم نمود برو ! و ابراهيم نيز در سن 75 سالگي چنين كرد . وقتي به كنعان رسيد ، كنعاني ها در آن ساكن بودند (!!!) خداوند بر ابراهيم ظاهر شد و به او گفت كه من اين سرزمين را به نسل تو خواهم بخشيد (!) سپس به جنوب كنعان رفت و از آنجا به مصر روانه شد و .... خب توي همين جا كلي مطلب هست كه قابل ذكر هست . و اينكه خود تورات هم براي چندمين بار اعتراف كرد كه از قبل ساكناني در كنعان ميزيستند ! پس نميتوان اين را گفت كه اونجا سرزميني بي ملت بوده و بني اسرائيل بعد از خروج از مصر آنجا را تصاحب كردند . كنعان نه تنها در زمان خروج بني اسرائيل از مصر كه 3200سال پيش بوده ، بلكه از 5000 سال پيش در اونجا تمدن بوده و كنعانيان زندگي ميكردن و يبوسيان هم در اورشليم يا يبوس ميزيستند . پس اين داعيه اي كه آنجا بي ملت بوده كاملا پوچ است . نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه به سمتي كه تو را هدايت خواهم كرد حركت بكن ! پس حضرت ابراهيم به سمت مصر رفته نه به سمت كنعان و اگر هم به كنعان رفته براي عبور بوده است و فقط براي رسيدن به مصر خواسته از آنجا بگذرد پس اين دليل بر اين نيست كه كنعان براي بني اسرائيل است ! نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه خدا اين سرزمين را به نسل ابراهيم خواهد بخشيد . چگونه ميتوان بر صحت يا سقم اين مطلب حرفي زد ؟ اگر يهوديان در طي اين دوراني كه هزاران بار متن كتاب مقدس را دستخوش تغييرات خود كردندبه جاي اين جمله مينوشتند كه من نيمي از كره ي زمين را به تو بخشيدم اي ابراهيم . ما مسلمين و يا ما مردم جهان بايست اين را صحه بگذاريم و بگوييم چون در كتاب يهوديان كه صحت آن مورد شك است اينگونه گفته شده پس بفرماييد اين هم نيمي از كره ي زمين بگيريد و صفا كنيد ؟ ان شاءلله در قسمت هاي بعد بيشتر به موضوع ساكنان اصلي كنعان و چگونگي اوضاع آن منطقه و همينطور سير حركت ابراهيم و خاندانش از بابل به مصر و از مصر به نقاط ديگر ميپردازم . اين پست ه خيلي طولاني شد ببخشيد ولي كمتر اين ديگه جا نداشت . حتما نظراتتون رو بگيد . سوالي داشتيد بپرسيد نهايتش بلد نيستم و ميگم نميدونم ديگه ! چيزي از هيچ كدوممون كم نميشه ! به خاطر غلط هاي تايپي كه مشاهده ميكنيد هم پوزش ميخوام . اينها از نتايج وقت كمه . يا علي !
2
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 11:58 توسط الحديد
سلیمان در یمن و نه در اورشلیم2 سلام خدمت تمامی دوستان عزیز .
به خاطر تاخیر چند روزه ببخشید رفته بودم مهمونی ! در مطلب قبلی در مورد نوار غزه و همچنین خروج(فرار) صهیونیست ها نوشتم . در این مطلب پیرو مباحث قبلی می پردازیم به محل سکونت و حکمرانی حضرت سلیمان که بنا بر برخی نظرات ایشان در یمن بوده اند و نه در اورشلیم . طی چند مطلب قبل دلایلی آوردیم . در این مطلب هم چند دلیلی دیگر می آوریم و به این بحث خاتمه می دهیم . : وادی نمل : خداوند در قرآن در سوره ی نمل آیه ی 17و18 در باره ی حضرت سلیمان فرموده اند : « و حشر لسلیمان جنوده من الجن والانس والطیر فهم یوزعون@ حتی اذا اتوا علی وادی النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا......» « سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند تا به وادی مورچگان رسیدند مورچه ای گفت ، ای مورچگان به لانه ی خود بروید .....» در اینجا به محلی که مورچگان در آن بودند ، وادی النمل گفته شده . این وادی نمل در حال حاضر نیز موجود است و در محلی به نام «مِخلاف خَولان رُداع» در یمن است . عین القِطر :
2
نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد1384ساعت 11:46 توسط الحديد
سلیمان در یمن . و نه در اورشلیم سلام . بدون حرف اضافه به ادامه ی مبحث قبل می پردازم . : تا آنجا گفتم که حضرت سلیمان در قرن ۸ قبل از میلاد می زیسته (سال۷۴۵) . کشور سبأ نیز در ۸۰۰ سال پیش از میلاد شکل گرفت . بر اساس آیات قرآن و روایات اسلامی و همچنین همین کتاب مقدس حکومت بلقیس که در یمن بوده همزمان با حکومت حضرت سلیمان بود . (در سفر اول پادشاهان باب دهم و همچنین در سفر دوم تواریخ باب ۹ به این موضوع پرداخته و گفته که ملکه ی سبأ آوازه ی حکومت سلیمان را شنید و.... ) با این حساب پس مشخص میشود که هر دو در قرن هشت قبل از میلاد می زیسته اند و این ادعای یهودیان مبنی بر اینکه معبد در دوره ی حضرت سلیمان و در قرن دهم پیش از میلاد ساخته شده است کذب است در حالی که آن حضرت در آن قرن اصلا به دنیا هم نیامده بود !!! . پس تا اینجای کار اینکه هر دو در یک زمان میزیسته اند .و اما اینکه حضرت سلیمان در یمن زندگی می کرده و نه در اورشلیم ! در سوره ی نمل آیات ۲۰-۲۳ . اینجنین آمده که :«حضرت سلیمان در میان مرغان جستجوکرد و گفت چرا هدهد را نمیبینم آیا از غایبان است ؟ او را عذابی شدید می کنم و یا سرش را می برم . مگر آنکه برایم دلیلی روشن موحه بیاورد ..(فمکث غیر بعید) پس دیری نپایید که( هد هد آمد و ) گفت از چیزی آگاهی یافتم که تو نیافتی و برای تو از سبأ گزارشی درست آوردم .من آنجا زنی یافتم که بر آنها سلطنت می کرد و از هر چیزی به او داده شده بود و تختی بزرگ داشت و..... . » حتما داستانش را شنیدید من هم قصد تعریف داستان ندارم . حضرت سلیمان در میان مرغانش نگاه کرد ولی هد هد را ندید . مدت زیادی طول نکشید که هدهد آمد و گفت که ملکه ای دیدم و..... خب اینکه میگوید مدت زیادی طول نکشید و مکث غیر بعید . یعنی اینکه فاصله ی قصر ملکه ی سبأ با محل حکومت سلیمان فاصله ی زیادی نداشته و در حد چند ده کیلومتر بوده . و نه اینکه از یمن تا اورشلیم که بیش از هزار کیلومتر است ! دلیل دیگر اینکه باز هم در قرآن آمده که حضرت سلیمان نامه ای خطاب به بلقیس نوشت و آن نامه را به هدهد داد تا به نزد ملکه ی سبأ ببرد . و....(آیات ۲۸-۳۱ سوره نمل) . این درصورتیست که بردن نامه و انتظار برای آوردن نامه توسط هدهد زمان زیادی طول نکشیده است و این هم در نزدیکی فاصله موکد است . دلیل دیگر اینکه در کتاب مقدس در سفر دوم تواریخ باب نهم پس از آنکه از دیدار بلقیس و رفتن او به نزد سلیمان می گوید ، ذکر می کند که :«ملکه ی سبأ برای سلیمان هدایای زیادی داد ، این هدایا عبارت بود از : چهارتن طلا - سنگ های گران قیمت - چوب صندل و...» . در ادامه نیز مینویسد که سلیمان به ملکه علاوه چیزهایی که وی میخواست ، هدایایی به ارزش همان هدایا به او داد سپس ملکه ی سبا و همراهانش به مملکت خود بازگشتند . و... از اینها ما باز می توانیم نتیجه بگیریم که فاصله ی مکانی آن دو کم بوده چرا که ۴تن طلا و مقادیر زیادی سنگ و چوب کم نیستند که بلقیس آنها را بخواهد در یک مسافت طولانی از یمن تا اورشلیم برای سلیمان ببرد و علاوه بر آن نیز سلیمان هم هدایایی بیش از آنچه بلقیس آورد به او بدهد و باز بلقیس آنها را از اورشلیم به یمن ببرد . هزاران کیلومتر این میان است و حرف از ده ها هزار کیلو سنگ و طلا و چوب.... . باز هم می توان نتیجه گرفت حضرت سلیمان در یمن بوده است . علاوه بر اینها باستان شناسان و تاریخ نگاران محقق دریافته اند که «قصر صرواح» که در یمن است همان قصر سلیمان بوده و «قصر قشیب» نیز که در یمن است قصر بلقیس بوده است و شواهد تاریخی و باستان شناسی این نظر را تایید می کند ! علاوه بر اینها دلایل متقن دیگری نیز موجود است که در مطلب بعدی ذکرشان میکنم . امیدوارم این مطلب خوب و مفید باشد . (در ضمن حجم این فایل بیش از 12 مگ است )
2
نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 4:59 توسط الحديد
معبد سلیمان سلام
معبد سلیمان : طبق گفته ی کتاب مقدس عهد عتیق سفر پادشاهان اول باب 6 :
. در طی همین جنگ های بین یهودیان و مسیحیان بود که صدوقیان که در قبل بهشان اشاره کردم از بین رفتند و فریسیان باقی ماندند . پس از آن تخریب تا به حال یهود در انتظار بازسازی معبد خود است . و این بار به بهانه ی بازسازی معبد سلیمان قصد تخریب مسجدالاقصی را دارد . در صورتی که برخی پزوهشگران گفته اند که احتمال اینکه حتی معبد سلیمان زیر مسجدالاقصی باشد بسیار کم است . ولی متاسفانه پروژه ی تخریب کلید خورده است . در آینده ای نزدیک به تفصیل در این رابطه خواهم نوشت . ولی خوب است خدمتتان عرض کنم که زیر مسجدالاقصی توسط یهودیان خالی شده و هر لحظه ممکن است این مسجد عزیز فرو ریزد !
2
نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1384ساعت 14:0 توسط الحديد
|